وداع (برگرفته از وبلاگ داستان کوه / رامین شجاعی)

پویای همیشه خندان و بذله گو، و کمی خجالتی، تنها زمانی با لحن جدی سخن می گفت که صحبت بر سر مسیرهای جدید بر روی قلل مرتفع بود. او یکی از معدود کسانی بود که می دیدم با نگاه «خریدار» به قلل اطراف نگاه می کند. مسیر جدید بر روی قله شیسپار که برنامه لغو شده سال جاری باشگاه دماوند بود «کشف» او بود. زمانی که بر روی جبهه های قله گاشربروم 4 در جستجوی مسیرهای قابل صعود می گشتم متوجه شدم او هم به همین کار مشغول است. او تجسم آینده رو به رشد کوهنوردی کشورم بود.

ارتباط بر قرار کردن با مجتبی از راحتترین کارهای دنیا بود. همیشه پرانرژی. همیشه پر نشاط. برای هر موضوعی خاطره و حکایتی دوست داشتنی و جذاب داشت که چادر اجتماع را از انفجار خنده به هوا می فرستاد. بسیار با محبت بود. مثلا معمول است که افراد در چند روز راهپیمایی تا کمپ اصلی هر یک با سرعت خود حرکت کرده و ساعتهایی گاه کسل کننده را سپری نمایند. مجتبی در آن چند روز اما لحظه ای مرا تنها نگذاشت و باعث شد یکی از شیرین ترین راهپیمایی ها تا کمپ اصلی را تجربه کنم. انرژی سرشار او قرار نبود به برودپیک ختم شود. می خواست در صورت امکان بعد از برودپیک قله دیگری در منطقه را صعود نماید. او عاشق صعود و موفقیت بود. از شغلش به عنوان گروه ویژه امداد کوهستان در آتش نشانی می گفت. از خاطراتش در زمینه کار با سنگهای تزئینی می گفت (و چه چشم تیز بینی در پیدا کردن سنگ های زیبا داشت.) برای او صعود برودپیک از مسیر جدید تنها قدمی دیگر در عرصه موفقیت های بی شمارش در زندگی شخصی بود.

و آیدین که سالها با برودپیک و مسیر جدید زندگی کرده بود. از سال 88 که کوهنوردی نسبتا کم تجربه بود تا الان و در زمانی کوتاه رشد بسیاری کرده بود. او خوشفکر، منظم، مدیر، جسور، و ذاتا یک هیمالیا نورد بود. با آن جثه لاغرش کوله های سنگین را در ارتفاعات بالا و برای روزها و روزها می توانست حمل کند. با او ابدا لازم نبود در مورد «چرایی» انجام صعودهای سخت تر بحث کنید. اصلا او بود که می بایست شما را قانع نماید. در همین یک سال گذشته صعودهای بسیار با ارزشی انجام داده بود. با او بیشتر از هر کسی احساس هم فکری می کردم. او را بیشتر از هر کسی درک می نمودم.

***

در مدتی کوتاه با آیدین و مجتبی و پویا رابطه بسیار عمیقی ایجاد کردم. در مدتی کوتاه آنها را «بچه های» خود می نامیدم. «این بچه های من را چه کسی می خواهد سیر کند؟» نقل هر روزه من بود.

آنها را پرچم دار نسل جدید کوهنوردان نوجو و توانمند می دانستم. اما آنچه تصور آن را نمی کردم این بود که باید به زودی با آنها وداع کنم و غم از دست دادنشان را تا آخر عمر به دوش بکشم.

فقدان این عزیزان را به خانواده محترم و دوستانشان و مردم کشورم صمیمانه تسلیت می گویم.

بیس کمپ برودپیک

2 مرداد ماه 1392


/ 1 نظر / 26 بازدید
بهار

سلام . وبلاگتون عالیه . اگه میشه به وب منم بیاید ونظر بدید . اگه با تبادل لینک موافقید منو با اسم وبم لینک کنید و بعد بهم خبر بدید تا وبلاگ زیباتون رو لینک کنم